خاطرات یک جراح زیبایی

نوشته شده توسط : دکتر فرهاد اژدری

قسمت اول :

عمل زیبایی بینی از اون دسته عمل های زیبایی هستش که من خیلی دوست دارم . البته بهترین عمل زیبایی بینی همیشه توسط بهترین جراح زیبایی بینی انجام نمیشه و ممکن هست یه عمل زیبایی بینی توسط یه جراح زیبایی بینی بدون تجربه هم انجام بشه و نتیجه کار یه بینی عروسکی و شیک بشه . زیبایی بینی توی فرم دهی و جذابیت صورت خیلی تاثیر داره . هر کسی رو توی خیابون می بینم ناخود آگاه چشمم به بینی طرف می افته . بینی استخوانی ، بینی گوشی ، بینی قوز دار ، بینی دو کله  . تو ذهنم وسط خیابون طرف رو عمل می کنم و یه بینی زیبا و با کلاس تحویلش می دهم .  همه این ها وقتی جلوی ایستگاه پرستاری بودم از تو سرم گذشت البته گرما و رطوبت هوا هم چندان بی تاثیر نبود . سرم پایین بود و داشتم با خودکارى زنجیر شده شرح عمل می نوشتم آن روزها هنوز صدارت استاد چشم دکتر حسن هاشمى فرا نرسیده بود . گر چه دلار قیمتش هزار تومان بود ولى بعد از مدتى کار کردن اولین بار بود که دو تا عمل جراحی زیبایی را براى آن روز بسترى کرده بودم . شرح عمل جراحی زیبایی شکم و پهلو مربوط به چند روز قبل بود چون فاصله بین عمل و شرح عمل زیاد شده بود یادم رفته بود دو برگه بنویسم و من هم از هیجان پیامک نیمه شب و جیب چپ متورم گُل گُلیم خودکارِ به زنجیر کشیده که چیزى به پایان اسارتش نمانده بود را کشان کشان با سنگ وزین و زنجیر قطورش آنقدر به پرونده بى روح و آهنى نزدیک کرده بودم که به راحتى با خودکار به زنجیر شده و تا حدى پررنگ خوش خط و زیبا بنویسم .شرح عمل جراحی زیبایی را نوشتم . چنان کلاهى روى الف میگذاشتم که هیچ طوفان و موج خلیج همیشه فارس نمی توانست کلاه رو جابجا کنه این طرفم متخصص ارولوگ پروستاتى زخم خورده و درهم تنیده و خارج شده را توى ظرف بد رنگ فرمالین انداخته بود . من و دکتر جمشیدى و دکتر رحیمى و دکتر وحید حلق و بینی با سرى پایین یا در حال نوشتن یا متر زدن بودیم دکتر جمشیدى پول بیشترى از همه ما گرفته بود چنان مهر ِ یک دست مشکیش را روى پرونده و شرح حال و عمل می کوبید که من هیجان پیامک شب قبل و تورم جیب پیراهن گُل گُلى را فراموش میکردم . آن طرفم یک دکتر دیگر عمل جراحی زیبایی بینی را دور از چشم بى هوشى ها انحراف نوشته و عمل کرده بود و زیر گچ سفید قطورى جابجایی زیبایی و انحراف رو مخفى کرده بود . زیبایی بینی کجا و انحراف بینی کجا . البته همه ما اوایل زمانى که اتاق عمل سر و صدا و هیجان زیادى داشت و بى هوشى چرت بعدالظهرى میزد زیبایی را زیر گچ و مش و چسب مخفى می کردیم . دکتر رحیمى هم فتق عمل کرده و بخاطر بیمه اى بودن و آشنا بودن بیمار خیلى کمرنگ و کم انگیزه با خطى ناخوش شرح عمل می نوشت . اما پروستات و منظره خاصش ، و خصوصا پوشیدن تمبون کوتاه که یادآور ختنه روستایی بود همه را میترسوند  و ما کم کم چشممون را از پروستات دور کردیم متخصص بى هوشى هم خوشبختانه از ترس پروستات چرتش عمیق تر شد و من سرم رو بلند کردم و گفتم زود مریضم رو بخوابانید . متخصص بى هوشى که شلوار بد رنگ کوتاهى پوشیده بود لحظه اى بلند شد و تمبون کوتاهش رو بالاتر کشید و یه پچ پچى کرد و سریع به ادامه چرتش مشغول شد و من فهمیدم که الان لحظاتی است که خوابش عمق داره . تکنسین لوله را گذاشته و دستیار امروز من تمام صورت رو پوشونده بود فقط بینی سفید و قوز دار و چروکیده اى دیده می شد . این یک عمل زیبایی بینی بود . یه کم آدرنالین هم تزریق کردیم . تکنسین ناشى بود و تمام صورت و چشم رو پوشانده بود . من هم بخاطر عمق زیاد خواب بى هوشى می خواستم صداى تاق تاق استیوتومى بى هوشى را بیدار نکند . آن روزا شایعه کرده بودیم دارکوب در شهر زیاد شده و دیوارهاى بیمارستان ها را هم میتونه سوراخ کنه . خلاصه اون روز یک عمل جراحی زیبایی بینی انجام دادیم که تا آخر عمر خاطره شد .

دکتر مجید قاتل پروستات شهر با دمپایی لنگه به لنگه  دور از من و دوستان نزدیک به پروستات نشست و از منشى به خاطر کدر بودن ظرف و اهانت به نمونه ارسالى دستور تعویض ظرف داد و به شوخى گفت توى ظرف کمپوت بریزید بهتر از اینه . همه ما چهار تا از ترس نگاه دکتر مجید تاق وتوق و نوشتن رو رها کردیم  و هرکدام تو اتاقى گم وگور شدیم . خدمه ناشى که باورش شده بود دستور آوردن یه کمپوت رو به همراه بیمار داده بود . دور از چشم هم کل شیرینجات داخلش رو خورده و پروستات با فرمالین رو توى ظرف کمپوت انداخته وتحویل همراه بیمار نگون بخت داده بود . بلافاصله عمل زیبایی بینی رو شروع کردیم ،  قوز بینی سقوط کرد، بینی عقب نشینى کرد ، سوراخ ها تنگ و با کلاس شدند ، بینی چون منقارى باریک شد و استخوان راحت شکست ،  آنقدر صداى اِستیوتومى کم بود که چرت بى هوشى پاره نشد ، من اینجا خیلى شک کردم چون اوایل ما خیلى به عکس اعتقاد نداشتیم . چون شکایت کم بود .  وقتى تمام چسب کارى و سفت کارى انجام شد صورت مریض رو باز کردیم . ای واى فهمیدیم این مریض اصلا مریض ما نبوده و عمل جراحی زیبایی بینی روی یه مریض دیگه انجام شده . دیدم دکتر افضل با سبیل هاى پر پشتش دنبال مریض بواسیل می گرده ویه دفعه وارد اتاق عمل من شد . ماسکش رو پایین انداخت و چند دقیقه با سبیل هاى پرپشتش به چشمهاى پر از تردید من خیره شد . آن قدر در نور زیاد اتاق عمل مردمک هایم گشاد شده بود که در چشم هاى پر اُبهت و سبیل هاى پر پشت استاد افضل نتوانستم خیره شوم . یک دفعه خانم بینی عمل کرده ای که رییس اتاق عمل بود وارد اتاق شد . دکتر مخبریان که تازه مقام و منزلتى گرفته بود با ریش پرفسورى تیز تیز خودش رو رسوند و متخصص بى هوشى که چرتش پاره شده بود سریع خودش رو به پرونده رسوند و درحالیکه پرونده را به شکم گنده اش فشار می داد نزدیک من شد . کلاه کم رنگش فقط یه طرف سر کم مویش را گرفته بود . ماسکش رو محکم کشید و گفت میدونى مریض چند سالشه ؟ در حالیکه  دکتر مخبریان ریش پرفسوریش رو نزدیک سبیل پرپشت دکتر افضل چسبونده بود ، من نگاهم رو از همه دزدیدم و با مردمکى تنگ شده کله متخصص بى هوشى را نزدیک تر کشوندم و زیر ماسک سمت گوش چپش که بخاطر کلاهش خیلى برجسته و تپُل دیده میشد گفتم چرا اسپاینال نکردى مگه بواسیل نبوده ؟ گفتم انحراف نبوده . بینی زیبایی عمل کردم . گفت اى واى چرا من صدا رو نشنیدم ؟ گفتم دکتر جان زیبایی از ما لاپوشونى از هر دو ..  یه دفعه دکتر افضل و دکتر مخبریان با سبیل و ریش پرفسورى به من خیره شدند . دکتر بى هوشی خنده اى کرد و گفت بیا تو هم بواسیلش رو عمل کن .

اما وقتى مریض پروستاتى در بخش به هوش آمده بود. تشنه ،گرسنه و  خسته دست کرده و کمپوت باز که پروستاتش داخلش  بود را برداشته و بى هوش محتویایتش رو با پروستات به فرض اینکه تفاله کمپوت است خورده بود . یه دفعه مریض باشکمى ورم کرده به اتاق عمل برگشت . ولوله به پاشده بود بلافاصله  بواسیل مریض ما عمل شد و مریض در حال ناله از بالا و پایین به بخش ریکاورى آمد ترس همه وجودم رو گرفته بود . آرومترین همراهش رو آوردیم و توضیح دادم که بخاطر مشکلات انحراف و تنفس از قسمت فوقانى امکان عود بواسیر داشت و ما بخاطر هفته نیکوکارى  این عمل زیبایی بینی را هم به شما تقدیم می کنیم .  تمام برجستگى جیب پیراهنم بخاطر این اشتباه خوابید و کک بى هوشى نگزید و به چرت پاره شده اش ادامه داد . دکتر جمشیدى با کت و شلوار ماسیمو دوتیش از این طرف من رد شد و یواشکى گفت همیشه عکس و همراه خودت بیار . ولى همه ما از خورده شدن پروستات نفس راحتى کشیدیم چون به توصیه ارولوگ دکتر وحید روزى سه کیلو گوجه فرنگى  میخوردیم . به هرحال اون مریضم پروستات رو هضم کرد و به همراهاش گفتیم خیلى خاصیت داره  و دکتر مخبریان بى هوشى با ریش پرفسورى امضاى تخفیف براى جناب پروستات خورده صادر کرد ولى امضاش وقتى به ما رسید خودکار زنجیر شده از نفس افتاد و مریض به هوش آمده  با پانسمان هایی دور از هم وارد بخش شد . این عمل زیبایی بینی تا آخر عمر شد خاطره واسه ما و هر وقت یادش می افتم کلی سرخ و سفید میشم و تو دلم می خندم .

« از خاطرات ساختگى  و طنز دکتر اژدرى»

 

قسمت دوم :

به زودی …